فريدون بن احمد سپهسالار
86
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
آمد و اجازت طلبيد . حضرت خداوندگار مصلحت نديد و چند نوبت كه اجازت خواست منع فرمود . آخرالامر از سر ضرورت روان شد . بعد از چند روز ناگهان حضرت خداوندگار برخاست و به جماعت اصحاب اشارت فرمود كه : عزيزى سفر راه آخرت كرده است ، جهت او نماز غايب بگزاريم و بر آن موجب نماز گزارد . جمعى تاريخ نوشتند ، در اثناى آن سماع برداشتند و اين غزل را انشا فرمودند قدس سره العزيز « 1 » : نگفتمت مرو آنجا كه مبتلات كنند 218 * كه سخت دست درازند بستهپات كنند نگفتمت كه از آن سوى دام در دانه است * چو درفتادى در دام كى رهات كنند بعد از چند روز اين اشارت بظهور پيوست و خبر شهادت سلطان را آوردند ، رحمة اللّه عليه . يك نوبت سلطان سعيد ركن الدين در سراى خويش دعوت تمام فرموده بود . تمامت اكابر و مشايخ آن عصر را طلب داشتند « 2 » . قاضى سراج الدين ارموى 219 مسندى را گرفته و شيخ صدر الدين قنوى 220 مسندى ديگر و سيد شرف الدين 221 در پايهء تخت و باقى اكابر در همديگر تنگاتنگ نشسته ، ناگاه حضرت خداوندگار با اصحاب « 3 » درآمد و سلام فرمود . روانى در ميان سراى گرد حوض بنشست ، چندانكه امير پروانه مبالغه فرمود بالا نرفت . شيخ صدر الدين روى به خداوندگار كرده ، گفت : « و مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ » . حضرت خداوندگار فرمود : « لا بل ، من اللّه كل شيئى « 4 » حى » . چون حضرت خداوندگار بالاى صفه نرفت تمامت مشايخ و اكابر
--> ( 1 ) - خ ل : الغرر ( 2 ) - خ ل : داشته ( 3 ) - در اصل : باصحاب ( 4 ) - در اصل : شيئى